السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
262
تفسير الميزان ( فارسي )
باشد ، بلكه او را وادار مىسازد تا به مقتضا و طبق آن اخلاق رفتار كند « 1 » . و در مجمع البيان گفته است : « شاكله » به معناى طريقت و مذهب است وقتى گفته مىشود : اين طريق داراى شاكله ها است معنايش اين است كه « هر جميعتى از آن راه ديگرى براى خود جدا كردهاند » . گويا « طريقه » و « مذهب » را از اين جهت « شاكله » خواندهاند كه رهروان و منسوبين به آن دو خود را ملتزم مىدانند كه از آن راه منحرف نشوند « 2 » . بعضى ديگر گفتهاند كه « شاكله » از شكل ( به فتحه شين ) است كه به معناى مثل و مانند است ، بعضى ديگر گفتهاند : اين كلمه از شكل ( به كسر شين ) گرفته شده كه به معناى هيات و فرم است . و به هر حال آيه كريمه عمل انسان را مترتب بر شاكله او دانسته به اين معنا كه عمل هر چه باشد مناسب با اخلاق آدمى است چنانچه در فارسى گفتهاند « از كوزه همان برون تراود كه در اوست » پس شاكله نسبت به عمل ، نظير روح جارى در بدن است كه بدن با اعضا و اعمال خود آن را مجسم نموده و معنويات او را نشان مىدهد . و اين معنا هم با تجربه و هم از راه بحثهاى علمى به ثبوت رسيده كه ميان ملكات نفسانى و احوال روح و ميان اعمال بدنى رابطه خاصى است ، و معلوم شده كه هيچوقت كارهاى يك مرد شجاع و با شهامت با كارهايى كه يك مرد ترسو از خود نشان مىدهد يكسان نيست ، او وقتى به يك صحنه هولانگيز برخورد كند حركاتى كه از خود بروز مىدهد غير از حركاتى است كه يك شخص شجاع از خود بروز مىدهد و همچنين اعمال يك فرد جواد و كريم با اعمال يك مرد بخيل و لئيم يكسان نيست . و نيز ثابت شده كه ميان صفات درونى و نوع تركيب بنيه بدنى انسان يك ارتباط خاصى است ، پاره اى از مزاجها خيلى زود عصبانى مىشوند و به خشم در مىآيند ، و طبعا خيلى به انتقام علاقمندند ، و پاره اى ديگر شهوت شكم و غريزه جنسى در آنها زود فوران مىكند ، و آنان را بىطاقت مىسازد ، و به همين منوال ساير ملكات كه در اثر اختلاف مزاجها انعقادش در بعضىها خيلى سريع است ، و در بعضى ديگر خيلى كند و آرام . و با همه اينها ، دعوت و خواهش و تقاضاى هيچيك از اين مزاجها كه باعث ملكات
--> ( 1 ) مفردات راغب ، ماده « شكل » . ( 2 ) مجمع البيان ، ج 4 ، جزء 15 ، ص 90 .